۱/ فیلم پری رو دیدین؟ اگر ندیدین که هیچ اما اگر دیدین٬ یه صحنه داره که بدفرم توی ذهن من حک شده... از همون اولین باری که دیدمش... می خوام یه بار دیگه هم برای شما و هم برای خودم تداعیش کنم....
توی یه جای فیلم... پری که توی دنیای خودش در آستانه ی غرق شدنه خسته و ویلون دراز کش روی کاناپه است که مادرش ناله کنان میاد و یه ظرف غذا می زاره جلوش... و یه جورایی پری رو وادار می کنه به نشستن و دست به کار شدن واسه خوردن محتویات ظرف که یه جور آش به نظر میاد...
پری با اون چهره ی آویزون نیم خیز می شه و با بی میلی نیم نگاهی به ظرف آش می کنه و توی ظرف یه مشت ماهی و قورباغه ی سیاه و بدریختی می بینه که دارن توی محتویات لجن مانند ظرف٬ بالا و پایین می پرن... حالش بهم می ریزه و روشویی و آینه و بالا آوردن و .....
آخرای فیلم باید باشه به گمانم... یه جمله ای برادر کوچیکش که تو مسیر سلوکانه ای که در اصل سوژه ی اصلی فیلمه به جاهای همچین و همچونی رسیده٬ خطاب به پری و در رابطه با اون اتفاق٬ می گه.... اگر تو اون روز نتونستی اون آش رو بخوری فقط به این دلیل بوده که نتونستی عشقی که پشت طپخ اون غذا بوده رو ببینی...! (نقل شدیداْ به مضمون!)
این صحنه هیچ وقت از ذهنم پاک نشده و پاک هم نخواهد شد... و هرچه جلوتر می رم می بینم بیشتر برام قابل فهم می شه و قابل تقدیر.... یه جورایی اینطور نتیجه گرفتم بعد از دیدنش و کلی فکر کردن گاها غیر ارادی در موردش که: نیت های نشسته پشت کارها خیلی بیشتر می تونن قابل اهمیت باشن تا نتیجه هایی که حاصل می شه... اصلا یه جورایی انگار تاثیر نیت ها ماندگارتره... خیلی ماندگارتر و شیرین تر نسبت به نتیجه ای که حاصل می شه هرچند که اون هم توی قد و اندازه ی خودش قابل توجه و تامله....
۲/ بعد از مدتها آپ کردم... هم بودم و هم نبودم... یه جورایی سایه مانند... خیلی از دوستان لطف داشتن و توی این مدت سر زدن و نظر دادن و غیره و ذلک... خواستم بگم لطفتتون رو می فهمم... پایدار باشید و مستدام! و البت که التماس دعا.... روزگار به نسبت سختیه... نه تنها واسه ی من... که واسه ی هممون!
۳/ باز هم همون حریم امن و باز هم همون عالم و همون آرامش و همون بود و نبودها و سیاه و سفید ها ... و همه تحت لوای ترکیب زرد و سبزی رویایی.... دعاگوی همتون هستم توی این ماه مبارک و توی این دنیای ابریشمی.... حس و حال قشنگی توی این روزها و حال ها و جاها جاریه که از صمیم قلب آرزو می کنم برای شما هم پیش بیاد که میاد ان شاالله....
اینجا و توی این دنیا... توی خواب و بیداری آدم گاهی به یاد کسایی می افته که کلی باید زور بزنه که لا اقل اسمشون رو به خاطر بیاره.... رسم غریبیه این دعا کردن.... و من عاشق رسم های غریب٬ توی دنیاهای غریب تر.... و آرامش غریبانه یپشت بندشون هم....خدا توفیقش رو به هممون بده... البت با تاییدیه ای استجابت گونه٬ ... ان شاالله ...
۴/ تولدت مبارک آقای استاد... حس و حالی که با بودنت و این طور بودنت به ما بخشیدی... کار تبریک و این جور صوبتا رو برامون سخت می کنه... پس اگه ساکتیم و صامت٬ نزار رو حساب هم صدایی با صدای غالب و مسخره و البت کر کننده ی مملکتی(!)... و یا حتی بی تفاوتی... که بنویس به حساب بهت و سکوت ناشی از ریز بودن و ریزتر شدن در مقابل بودنت ....
مطلب مرتبط
طاعات قبول٬ ایام به کام٬ کامتون به جام....!