حقایق سخت از سختی های عالمند... و از انکار ناپذیرها...
با حقایق سخت، سخت روبرو باید شد... سخت مبارزه باید کرد و سخت هم باید پذیرفت...
تا انتها باید رفت... با حقایق سخت و با واقعیات تلخ... چاشنی های ترش و شیرین هم زنگ تفریح رفتن...
باید از دست بدهی تا به دست بیاوری... خاطرات قدیمی را برای اتفاقات جدید...
یادآوری سنگین است و بازآفرینی غیرممکن... آینده اما آینه خواهد شد اگر زانوان لرزانت همچنان تاب بیاورند ایستادن را و لبان خشکیده ات ایستادگی کنند سکوت را...
نگاهت را به پایین بیانداز تا روزگار برق خشکشان را نبیند... اما نبند... همان دور و برها شاید نگاهی باشد رو به دوردست که افقش نگاه تردید ناک تو باشد... تنها رفتن ممکن نیست... دستت را دراز کن...
راه های سخت، همراهیهای سخت را میطلبند...
امید ببندی نا امید نمی شوی... این را با ذره ذره اجزای وجودم حس می کنم این روزها... چاشنی رضایت هم مزید بر تجربه ها... انتهای کوچه ی نمناک تنهایی...