تبليغاتX
سایه ی جنون

 حقایق سخت از سختی های عالمند... و از انکار ناپذیرها...
با حقایق سخت، سخت روبرو باید شد... سخت مبارزه باید کرد و سخت هم باید پذیرفت...
تا انتها باید رفت... با حقایق سخت و با واقعیات تلخ... چاشنی های ترش و شیرین هم زنگ تفریح رفتن...
باید از دست بدهی تا به دست بیاوری... خاطرات قدیمی را برای اتفاقات جدید...
یادآوری سنگین است و بازآفرینی غیرممکن... آینده اما آینه خواهد شد اگر زانوان لرزانت همچنان تاب بیاورند ایستادن را و لبان خشکیده ات ایستادگی کنند سکوت را...
نگاهت را به پایین بیانداز تا روزگار برق خشکشان را نبیند... اما نبند... همان دور و برها شاید نگاهی باشد رو به دوردست که افقش نگاه تردید ناک تو باشد... تنها رفتن ممکن نیست... دستت را دراز کن...
راه های سخت، همراهی­های سخت را می­طلبند...
امید ببندی نا امید نمی شوی... این را با ذره ذره اجزای وجودم حس می کنم این روزها... چاشنی رضایت هم مزید بر تجربه ها... انتهای کوچه ی نمناک تنهایی...

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 16:2 توسط شیدا(معصومه) |