۱/ روزی عادی است... آسمانی عادی٬ زمینی عادی٬ بادی عادی٬ تکه ابرهایی بازیگوش و عادی٬ درخت هایی عادی و کفترهای چاهی و غیر چاهی و یاکریم های سرگردان همه عادی...
شهریور است.. یک شهریور عادی و منم ... یک من ِ نه چندان عادی مقابل نگاهی صاف و سبز و زلال و باز هم عادی...
۲/ رفته بودم آب پاکی رو بریزم سر دستش و چشمش رو ببرم از این کوره راه کج و معوج... باد وزید٬ زلزله اومد یا صاعقه زد نمی دونم... کوزه افتاد... آب ریخت... آخر ماجرا خیس تر از اون من بودم که سر تا پا مبهوت٬ قول دادم که فکر کنم...
۳/ فکر کردم یا نکردم نمی دونم... اما به گمونم می شه در جرگه متاهل ها حسابم کرد بعد از اون روزها و در پس این روزها...
۴/ اتفاق غریبی است...
۵/ ما غریبه نیستیم....
۶/ روزگار غریبی است اما همچنان...
۷/ ایام به کامتان و لبهاتان نیز به جام ها... دعامون کنید هم بیراه نمی ره به گمونم!