تب انتخابات روز به روز بیشتر می شود و حرارت انتخاباتی به حد اعلای خود نزدیک میشود. در این میان بازار گمانه زنیهای انتخاباتی هم داغ است. طرفداران کاندیداها با التهاب آمارهای نظرسنجیها را دنبال می کنند و با جدیدترین ابزار رسانهای دم دستیشان -که همان موبایل و تکنیک اس ام اس باشد- یکدیگر را از چند و چون حدسیات مطلع میکنند.
رقابت تنگاتنگی است انگار. چهار کاندیدا با چهار طرز فکر و عملاً از دو جناح معروف سیاسی کشور یکدیگر را نقد میکنند و به اثبات خود مشغولند. این رقابت همفکر و همجناح نمی شناسد. بازی سیاست است دیگر. یکی پیروز میدان است و سه تن بازنده. باید تلاش کرد. باید خواند و باید گفت و باید شنید و باید نقد کرد. باید با حقایق روبرو شد و باید بهترین را انتخاب کرد.
محمود احمدینژاد؛ کارنامۀ مشخصی دارد و طرفدارانی خاص. چهارسال بر بالاترین مسند اجرایی کشور تکیه داشته و عملکردش مشهور خاص و عام است. یا همفکرش هستی که منتخب توست و یا منتقدش که آنوقت باید سراغ گزینهای دیگر بروی.
محسن رضایی؛ کارنامۀ چندان گویایی در سمتهای اجرایی ندارد، مرد جنگ است و مستعفی سپاه و ظاهراً از جناح اصولگرایان. اما نه چندان همفکر احمدینژاد –چه اینکه خوب میداند ادعای همفکری با این مرد سیاست، چندان هم رأی آور نیست-. طرفداران خاصی دارد. یا نظامی و یا همشهری و یا نا امید از کاندیداهایِ دیگرِ جریان اصولگرایی.
مهدی کروبی؛ چرۀ نام آشنایی است برای آنان که در دورههای اخیر انتخابات ریاست جمهوری، کاندیداها را دنبال کردهاند. مرد پر سر و صدا و کم حوصلۀ اصلاحطلب، با برنامههای طول و دراز و دور و بری شلوغ. نرخ ماهانۀ هر ایرانی بالای 18 سال را این دوره بالاتر برده و از 50 هزار تومان به 70 هزار تومان رسانده و برای حرفهای خود مدعی توجیههای علمی و کارشناسی است!
و در نهایت میرحسین موسوی؛ 20 سال سکوتش معروف است. اشتباه نکنید، کتابی با این عنوان ننوشته. بلکه این آتویی است که دست مخالفان دارد. آتویی که گهگاه به جای برگ برنده هم کاربرد پیدا میکند. نخست وزیر دوران جنگ بوده و کنترل جریان اقتصاد در آن دوره، شاهکاری است که به آن مینازد. دستی در عالم هنر دارد و نگاهی به عالم اقتصاد و گوشه چشمی هم به دنیای پر رمز و راز سیاست. چهرۀ گردگرفته اش صبور مینماید و چینهای پیشانی اش نوید ایستادگی میدهند. گرد و خاکی به پا کرده این روزها در زمین سله بستۀ انتخابات.
این چهار مرد، رجلان سیاسی هستند که مدعیانه پا به عرصۀ انتخابات گذاشتهاند و هر کدام جداگانه دستی به سوی ما دراز کردهاند تا بدهیم و بسازند چهار سال از تاریخ این سرزمین را. تاریخی که این اواخر شدیداً دستخوش امواج عدم ثبات شده و خسته و زار چشم به راه مردی است که گفتهاند میآید. مردی که ما قرار است بیاوریم برایش تا بسازد برایمان.
هر کدام از این مجموعهها شاید خوب باشند در جایگاه خودشان اما قطعاً یکی بهترین است. یکی که بهترین برنامه و توان و تجربه را برای درمان زخمهای اقتصاد و اجتماع و فرهنگ این مملکت داشته باشد. و این مستلزم داشتن تجربه و برخورداری از شم سیاسی است. و این نکتهای است که متأسفانه ما ایرانیان در انتخابهای اخیرمان انگار از نظر دور نگه داشتهایم و برای به دست آوردن چهرههای جدید آن را قربانی کردهایم. اتفاقی که در انتخابات گذشتۀ ریاست جمهوری در حد اعلای خود به وقوع پیوست و چهار سال پر تلاطم و سخت را برای این سرزمین به ارمغان آورد. چهار سالی که جبران کردنش کار چندان ساده ای نیست و از دست هر کسی بر نمیآید.
انتخاب اشتباه گذشتۀ ما، کار حال ما را سخت کرده و آیندهمان را به خطر انداخته است . حال ما باید کسی را انتخاب کنیم که نه تنها برنامههایی قوی برای تأمین آیندهمان داشته باشد، بلکه تلاشهایی سخت برای جبران گذشتهمان نیز بکند. گذشتهای که هرچند گذشت، اما جبران اثرات مخربش بر آینده کاری چندان ساده نیست.
چهار طرز فکر و چهار راهکار و چهار گروه مقابل ما چیده شده است که یکی از آنها را باید بر مسند بنشانیم و دست به کار جبران گذشته و تأمین آینده ببینیمش. پیدا کردن اینکه کدام گزینه برخوردار از این توانایی است اتفاق سهل و ممتنعی است. ممتنع از آن جهت که انتخاب در این شرایط دشوار داخلی و خارجی که به راه رفتن بر لبۀ تیغ میماند بسیار سخت است. آن هم از میان گزینههایی که شعارهایی شبیه به هم دارند و اعمالی کمی دور از نظر. و سهل از آن جهت که با دقت و تمرکزی اندک بر سابقه و شعارها و پیرامون کاندیداها به راحتی میتوان فهمید که در این میان، فقط یکی از آنهاست که در کارنامۀ خود تجربۀ کنترل مملکت در شرایطی بحران زده و جنگی -آن هم به گفتۀ اغلب کارشناسان به بهترین نحو- را دارد. ادارۀ امور اقتصادی و سیاسی و فرهنگی یک مملکت، در شرایط بحران و جنگ، تیزبینی و درایتی خاص را میطلبد که هرکسی از آن برخوردار نیست. تیزبینی و درایتی که در کارنامۀ مهندس میرحسین موسوی در ادارۀ امور مملکتی در هشت سال جنگ بسیار مشهود است و در شرایط فعلی بسیار به کار ما میآید و میتواند او را تبدیل به همان مهرهای بکند که توان جبران گذشته و تأمین آینده را داشته باشد.
ناگفته پیداست که با وجود آزمون و خطاهای گذشته، هنوز هم انتخاب حق ماست و انتخاب بهترین گزینه وظیفۀ ما. شاید این آخرین فرصت جبران باشد.