1/ اینجانب در این مکان و در این زمان مبارک، رسما اعلام می دارم که در آستانه ورود به دهه ی چهارم زندگی خود، همچنان زنده ام و همچنان سعی دارم این مکان را سرپا نگه دارم.... هرچند کم رنگ و حتی هراز چند گاهی ...
2/ تولدم مبارک...
3/ حس زیبایی بود متولد شدن در کنار دوست داشتنی ترین و خواستنی ترین افرادی که می تونن توی قلب یک انسان پیش قدم شده باشن واسه ماندگاری.... تولد امسالم علاوه بر بهترین خواهر و برادرهای دنیا، یه مهمان کوچولو هم داشت... مهمانی سرشار از حس امید... لبالب از شوق فردا... امسال اولین تولد مادرانه ی مادری بود که پارسال این موقعا کمی نگران بود، کمی خسته و کمی هم افسرده... اما امسال شاید آثاری از اون نگرانی و خستگی توی وجودش بشه جست... اما رنگ و لعاب افسردگی رو به این راحتی ها نمیشه توی لحظه های سرشار از حس مادرانه و شوق همسرانه اش دید....
علی و پارسای عزیزم... تا دنیا دنیاست عطر عشق ما به همدیگه توی فضا جاری خواهد موند.... حتی اگه لحظه ها سوار بر امواج روزگار، بلرزونن بلم کوچولو اما مستحکم زندگیمون رو... دوستتون دارم خروار خروار....
4/ متن بالا البته با اعلام احترام بسیار نسبت به مادر، خواهرها و برادرها و کلیۀ متعلقین اونها تألیف شده... چراکه با بودنشون و البته اینطور خوب بودنشون دنیا رو بزرگ تر از اونی که هست پیش چشمام نشون می دن و مشکلات رو کوچکتر از اندازه واقعی.... هرچند تقریبا هیچ کدومتون اینجا رو نمی خونه ولی.... شما رو نیز هم دوست می دارم کرور کرور...
5/ بابا! نبودی... اما حس سنگین، خواستنی و ملس نگاهت بود... و البته یادت و صد البته تر دامنۀ موزون وجودت که از فضای دل هیچ کدوم از ماها نرفته و نخواهد رفت... یادت بخیر و روحت نور بارون...
6/ خداجون! هرچند توی این عرجوزه آخر از همه جات دادم... ولی خودت بهتر می دونی نه اولی و نه آخر... بلکه جاری هستی از اول تا آخر.... مؤمنانه دوستت دارم و مخلصانه حست می کنم هرچند کمی سر به هوا... بابت همه چیز ممنونم ازت.... هم اون چیزایی که دادی و هم اونایی که ندادی....!