<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سایه ی جنون</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 01 Nov 2009 10:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به بهانه ى بعد از مدتها...</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-237.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مدتیه چیزی ننوشتم... نه اینکه اینجا نبوده دلم... نه... ماجرا این نیست...&lt;BR&gt;بود دلم... اما نبود توانی برای نوشتن...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حوصله این مزخرفات رو با این لحن ندارم... راحت نوشتن راحت تره...&lt;BR&gt;خلاصه اینکه زنده ام اگر هنوز مهمه برای کسی توی این دنیای مجازی... و اگر نمی نویسم رو حساب همون عهدیه که بستم واسه اینکه تا جایی که در توان دارم زار نزنم... این روزگار لاکردار هم که پر از بهانه است واسه زاریدن...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی جور بهانه ایم برای بهم زدن روزمرگی هامون... دو نفری... واسه هم نسخه می پیچیم... دست میندازیم زیر بازوی هم و کمک می دیم واسه بلند شدن... هرچند گاهی تلخ... اما میخندیم رو به نگاه هم... کور خونده روزگار... ما وا نمی دیم هرچی هم که بباره از در و دیوار و آسمون و حتی زمین....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;***********&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت:&lt;BR&gt;/ بیش از چندین متن داشتم توی داکیومنت که آماده کرده بودم واسه به روز کردن این خونه ی نیمه ویران... دلم راضی نمی شد واسه لحن غمناکشون که بسپارمشون به اینجا... موندن ... و بعد توی تعویض ویندوز.... پر... حالا حتی یادم نمیاد درباره کدوم بخش از خستگی هامون بود...&lt;BR&gt;// چند سالی بود تصورم از ازدواج یه تصور تحملی بود... یه جور تصور بایدی... برای تنها نموندن... برای راضی کردن بقیه... برای نهایتاْ یک تجربه... خوشحالم که کل تصوراتم ریخته بهم...&lt;BR&gt;/// راستی... تولد اینجا هم گذشت... یحتمل مبارک بوده که به یاد کسی نمونده....&lt;BR&gt;//// بازم میام این ورا... به شرط حیات... براتون آرزوهای خوب خوب دارم... حتی اگه دعام هم نکنید....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 10:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=237</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-237.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حضور بی همتا یا بی معنا؟!</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-236.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بعد از مدتها از سر بی حوصلگی می شینم پای تلویزیون... تصویرش صاف نیست... آنتن دست کاری میخواد... بی خیال...غرض فقط گذران وقته...&lt;BR&gt;گوشه ی سمت چپ یه چیزی نوشته... از ترکیب سبز و سفید و سرخش می شه حدس زد توی چه مایه ایه... سعی می کنم بخونم... تصویر صاف نیست و سایه داره...&lt;BR&gt;۲۲ خرداد....&lt;BR&gt;جمعه ی حماسی...&lt;BR&gt;حضور ... حضور... &lt;BR&gt;اینجاش خیلی قاطیه... نمی تونم درست بخونم... سعی می کنم از اول بخونم و کمی بلند...&lt;BR&gt;۲۲ خرداد...&lt;BR&gt;جمعه ی حماسی...&lt;BR&gt;حضور بی معنا...&lt;BR&gt;حضور بی معنا؟! استغفرالله... کمی جابه جا می شم و زاویه ام رو تغییر می دم...&lt;BR&gt; اوه ... اشتباه کردم... حضور بی همتاست... نه بی معنا...&lt;BR&gt;خنده ام می گیره به اشتباهات لپی این روزهامون که اونها هم سیاسی شدن... روزگار بس غریبی است و بس مبهم... خدا به خیر کنه...!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Jun 2009 15:40:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=236</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-236.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کودتای کاغذی...!</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-235.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;خدایا این ملت دیگه از هزینه کردن های بی فایده خسته ان... &lt;BR&gt;چه باید کرد واقعا!؟ تا کی؟! تا کجا...؟! با کدوم دست آویز...؟!&lt;BR&gt;از کشته کشتار بی رحمانه ی این از همه جا بی خبرا می ترسم... اما آخه مگه می شه سکوت کرد؟! اصلا خود بی شرفشون می خوان که مردم بریزن تو خیابون تا قتل عام راه بندازن به بهانه ی به خطر افتادن امنیت ملی... &lt;BR&gt;پس این سردمداران کجان؟! یعنی یه مرد توشون نیست...؟!&lt;BR&gt;جدی جدی:&lt;BR&gt;شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی&lt;BR&gt;مردی از خویش برون آید و کاری بکند....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Jun 2009 07:34:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=235</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-235.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احمدی بای بای....</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-234.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 390px; HEIGHT: 301px&quot; height=856 alt=&quot;یک یا حسین تا میرحسین... جون خودم...!&quot; hspace=0 src=&quot;http://farm4.static.flickr.com/3317/3551243390_4efac30877_o.jpg&quot; width=606 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1/ تصورش رو هم نمی کردم بعد از اون فضای سردی که توی این چندسال حاکم بود به روحیه ی سیاسی مردم این مملکت٬ یه همچین روزهایی رو ببینم... یه همچین حضوری رو... &lt;BR&gt;خدایی پیر و جوون و مذهبی و لائیک نداشت٬ از بسکه تنوع طیف و سلیقه و عقیده بود توی این &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#339933&gt;زنجیره ی سبزی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; که کم از تظاهرات نداشت... اهواز رو یه دست سبز کرده بودن از بسکه سبز بودن و شارژ... و چه شعارهای باحال و خلاقانه ای ... &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;احمدی بای بای...&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آخر هفته احمدی رفته...&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آمو زنجیر باف... بله... دروغاتو خوب بافتی... بله... به مردم انداختی... بله...عمو اومده... چی آورده... شرم و حیا... با صدای چی؟... بگم؟!... بگم....؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ستادی که یار نداره... میره نوار می زاره ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt; (اشاره به ستاد احمدی نژاد که با صدای بسی بلند آهنگ گذاشته بود و سر تا پا بیست نفر یار هم نداشت...)&lt;BR&gt;و یه کلی شعار کوتاه و بلند دیگه که یادم نیست خدایی...&lt;BR&gt;۲/ دقت کردین٬؟!:&lt;BR&gt;با دوم خرداد ۸۶ بود که القاب پس و پیش بعضی اسامی -علی الخصوص رئیس جمهور- کمرنگ شد... دیگه از اون حجه الاسلاما و آیت الله های طول دراز و مدظله العالی و دامت برکاه و غیره... لا اقل پس و پیش اسم رئیس جمهور خبری نبود... توی روزنامه ها و حتی گاهی اخبار یه &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;خاتمی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; می گفتن و پشت بندش الباقی خبر و تحلیل و غیره... و حالا با گذشت این چند سال و با اینکه توی این چهار سال یه وقفه ی نسبی توی این روند رخ داده کار اینقدر جلو رفته که دیگه به اسم کوچیک طرف بسنده می شه و حتی مجری ها و کارشناسای تلویزیونی هم کاندیدای اصلاح طلب ریاست جمهوری ما رو با اسم کوچیک مورد خطاب قرار می دن و توی فرهنگ اجتماعی ما &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#339933&gt;&lt;EM&gt;مهندس میرحسین موسوی&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; به عبارت خلاصه شده ی &lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#339933&gt;میرحسین&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt; تبدیل شده... &lt;BR&gt;اتفاق جالبیه... &lt;BR&gt;۳/ دو سه روز بیشتر نمونده... باز هم حال و هوای این روزها من رو یاد حال و هوای دوم خرداد می اندازه... با همه ی شلوغی که دور و بر ستادهای &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;خاتمی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; می دیدیم... با همه ی حمایتی که از مردم می دیدیم... با همه ی جوششی که توی خلق می دیدیم... باز هم ته دلمون می لرزید از بسکه مطمئن بودیم به رزالت کسایی که خودخواهانه سنگ خودشون رو به سینه می زدن به اسم دین و مذهب و مملکت... &lt;BR&gt;این روزها هم با همه ی ایمانی که توی &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#339933&gt;سبزهای&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; دور و برمون می بینیم باز هم دلمون می لرزه... خدایا همه ی ما رو به راه راست هدایت کن... و چشممون رو٬ رو به حقایق نبند... آمین...&lt;BR&gt;۴/ ما می توانیم....&lt;BR&gt;هرچند شعار احمدی نژاده... اما هنوز هم حس خوبی رو به آدم القا می کنه... بهرحال روی الفاظ که نمی تونه اثر بزاره... ما می توانیم&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#339933&gt;میرحسین&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; رو از توی صندوق در بیاریم.... &lt;BR&gt;جون خودم... جون خودت... و جون خودمون...&lt;BR&gt;۵/ بخوانید... &lt;A href=&quot;http://bidaad.wordpress.com/2009/06/08/doktorchizi/&quot;&gt;دکترای صلواتی یا دکترای چیزی؟!&lt;/A&gt; بحثی پیرامون مدرک تحصیلی احمدی نژاد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 15:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=234</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-234.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاید این آخرین فرصت جبران باشد...!</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-233.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG alt=&quot;میرحسین موسوی بهترین گزینه برای تامین امروز و فردای ما!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ghalamnews.ir/images/2009/5/09-5-19-181517black290-430.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;فضا دوباره داره رنگ و بویی از زنده بودن رو به خودش می گیره... یاد روزای حوالی دوم خرداد ۷۶ می افتم.. دبیرستانی بودم و تازه اولین دوره ای بود که می تونستم رای بدم... چه حس و حالی بود... وقتی می رفتم توی ستادها٬ به حال و هوای دانشجوها غبطه می خوردم و دلم می خواست دانشجو باشم... احساس می کردم اگر توی سن و سال اونها بودم بیشتر و بهتر می فهمیدم لذت انتخاب آگاهانه رو...&lt;BR&gt;این روزها فضا کمی اون رنگ و بو رو به خودش گرفته... با این تفاوت که نگاه ها نگران تر از قبله و دلها ترسون تر... اما قدم ها مصمم تر... شاید چون این روزها فهمیدن عمق ماجرا کار چندان سختی نباشه... فهمیدن اینکه -به قول حمید فرخ نژاد توی جلسه ای که برای حمایت از میرحسین صحبت میکرد- &lt;EM&gt;اوضاع خیلی خرابه&lt;/EM&gt; خیلی سخت نیست...&lt;BR&gt;فرصت زیادی نداریم برای جنبیدن... انتخاب حق ماست... اما انتخاب درست وظیفه ماست... خواهش می کنم بیاید سعی کنیم کمی کمتر اشتباه کنیم... درسته که چهار کاندیدا داریم... اما فقط یکیشون حداقل های ریاست جمهوری رو داره... فهمیدن این اصلاْ سخت نیست. به شرط اینکه کمی سعی کنیم آگاه باشیم و فریب دروغ هایی که از اصل &lt;EM&gt;دروغ هرچه گنده تر باورکردنش راحت تر&lt;/EM&gt; پیروی می کنن رو نخوریم...&lt;BR&gt;به خاطر فردا که نه... به خاطر تامین حداقلی امروزمون هم که شده باید هرکاری که از دستمون بر میاد بکنیم...&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 12:29:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=233</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-233.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخاب دهمین رئیس جمهور؛‌ جبران گذشته یا تأمین آینده!؟</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-232.aspx</link>
<description>می دونم که کسای زیادی نیستن که این مطلب رو بخونن اما از کسایی که احیانا خوندن خواهشمندیم نظر مرقوم بفرمان...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تب انتخابات روز به روز بیشتر می شود و حرارت انتخاباتی به حد اعلای خود نزدیک می­شود. در این میان بازار گمانه زنی­های انتخاباتی هم داغ است. طرفداران کاندیداها با التهاب آمارهای نظرسنجی­ها را دنبال می کنند و با جدیدترین ابزار رسانه­ای دم دستی­شان -که همان موبایل و تکنیک اس ام اس باشد- یکدیگر را از چند و چون حدسیات مطلع می­کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رقابت تنگاتنگی است انگار. چهار کاندیدا با چهار طرز فکر و عملاً از دو جناح معروف سیاسی کشور یکدیگر را نقد می­کنند و به اثبات خود مشغولند. این رقابت هم­فکر و هم­جناح نمی شناسد. بازی سیاست است دیگر. یکی پیروز میدان است و سه تن بازنده. باید تلاش کرد. باید خواند و باید گفت و باید شنید و باید نقد کرد. باید با حقایق روبرو شد و باید بهترین را انتخاب کرد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 13:38:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=232</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-232.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توضیح...!</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-231.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;پست قبلی انگار فضای ذهن خیی از دوستان رو آشفته کرده... از این بابت عذر می خوام.. حلال کنید... آدمیزاده و هزار گونه بی ظرفیتی...&lt;BR&gt;چیز مهمی نیست.. یه بیماری کنترل شده که انشالله کمرشو به خاک می سابونم... روزگاره دیگه ... تا جایی که دستش بیاد انگشت می کنه تو چشم آدم...&lt;BR&gt;فقط خواهشاْ به روم نیارید این مزخرفات وبلاگو...  در ضمن خوشم نمیاد نوشته های اینجا واسه کسانی غیر از خواننده هاش نقل بشه... (قابل توجه شما دوست و اخوی عزیز... سوالی داری از خودم بپرس... دیگه باید فهمیده باشی من و اون دوست دوران دانشجویی یه مدتیه که ارتباط چندانی با هم نداریم....)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Apr 2009 08:48:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=231</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-231.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صداها... دورها...</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-230.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از دورها صداهایی می آید... دور و نزدیک... بالا و پایین و زیر و بمشان در بهت فضا گنگ می زند... از دورها آمده اند و به دورها می روند... پیغام و پسغامشان را ... درک ندارم انگار....&lt;BR&gt;از دورها صداهایی می آید... سردم می شود.. گرمم می شود... بوی تنهایی می آید.. بوی درد... بوی سختی... بوی چراهای زجرآور و بی پاسخ... بوی کم آوردن... بوی منیت... بوی.... بوی.... &lt;BR&gt;خدایا خودم را و مشامم را و نگاهم را و زانوانم را... خدایا ایمانم را... خدایا همراهم را... خدایا ما را...&lt;BR&gt;از دورها صداهایی می آید... دستانم بالا می رود و سوار گوش هایم می شود... اما هنوز هم از دورها صداهایی می آید... دلم اعتراف می خواهد... دستهایم قنوت می کنند و سرم رکوع و دلم سجود...&lt;BR&gt;خدایا من می ترسم... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;**********&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت: &lt;BR&gt;/ سلامتی چیزی بوده که همیشه بابتش شاکر بودم... حالا چرا باید این بلا به سرم بیاد؟ نمی دونم... هرچند هنوز هم سعی می کنم به یاد بیارم احتمالات اولیه ای که با در اومدن اولین نشونه های بیماری ریختن تو دامنم دکترها....اما برام دعا کنید... زیاد دعا کنید...&lt;BR&gt;// صبر هم جز چیزهایی بوده که برای به دست آوردنش تلاش کردم... امیدوارم که به کارم بیاد... باز هم برام دعا کنید... زیاد دعا کنید...&lt;BR&gt;/// تحمل این شرایط قطعاْ تنهاییش خیلی سخت تر می بود... و حتی شاید غیر ممکن... اینو  خوب می دونم... ممنونم که هستی... و ممنون ترم و عذرخواه که نمی تونم واقعاْ و از ته دل آرزو کنم که کاش نبودی و کاش گرفتارم نشده بودی و کاش می تونستی یه زندگی آرام تر و بهتر و شیرین تر و کم دغدغه تر داشته باشی...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Mar 2009 04:54:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=230</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-230.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتهای کوچه ی نمناک تنهایی...</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-229.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; حقایق سخت از سختی های عالمند... و از انکار ناپذیرها...&lt;BR&gt;با حقایق سخت، سخت روبرو باید شد... سخت مبارزه باید کرد و سخت هم باید پذیرفت...&lt;BR&gt;تا انتها باید رفت... با حقایق سخت و با واقعیات تلخ... چاشنی های ترش و شیرین هم زنگ تفریح رفتن...&lt;BR&gt;باید از دست بدهی تا به دست بیاوری... خاطرات قدیمی را برای اتفاقات جدید...&lt;BR&gt;یادآوری سنگین است و بازآفرینی غیرممکن... آینده اما آینه خواهد شد اگر زانوان لرزانت همچنان تاب بیاورند ایستادن را و لبان خشکیده ات ایستادگی کنند سکوت را... &lt;BR&gt;نگاهت را به پایین بیانداز تا روزگار برق خشکشان را نبیند... اما نبند... همان دور و برها شاید نگاهی باشد رو به دوردست که افقش نگاه تردید ناک تو باشد... تنها رفتن ممکن نیست... دستت را دراز کن...&lt;BR&gt;راه های سخت، همراهی­های سخت را می­طلبند...&lt;BR&gt;امید ببندی نا امید نمی شوی... این را با ذره ذره اجزای وجودم حس می کنم این روزها... چاشنی رضایت هم مزید بر تجربه ها... انتهای کوچه ی نمناک تنهایی...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=229</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-229.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی عنوان!</title>
<link>http://sheyda1360.blogfa.com/post-228.aspx</link>
<description>سر از کول زمان بر نمی داری... پا از دم روزگار...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                      طاقت به کف بگذار و قدم بر دار ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                    راه بس دراز و منزل بس بعید است انگار!&lt;BR&gt;                                                &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت:&lt;BR&gt;/تجربه بس غریب و شیرینی است انگار عاشقگی و معشوقگی...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Oct 2008 12:54:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sheyda1360&amp;postid=228</comments>
<dc:creator>sheyda1360</dc:creator>
<guid>http://sheyda1360.blogfa.com/post-228.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
