قلقلک!
حضور و یا حتی یاد بعضی آدم ها یه جور قلقلکه... به کف پای روح....
شاید کمی تلخ و دلهره آور.. ولی خواستنی...
ازون خواستن های سخت... مثل حسی که آدمای قلقلکی نسبت به قلقلک دارن...
سخت... اما پر از هیجان و قهقهه....
امیدوارم زندگی هیشکی بدون قلقلک نباشه...
+ نوشته شده در شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ ساعت 3:12 توسط شیدا(معصومه)
|
دومین روز از زمستون 1360 وسط یه شوره زار مبهوت... میون حال و هوای جنگ زدگی و آوارگی پامو گزاشتم این ور دنیا. توضیحی واسه ی بعد از این اتفاق ندارم... شاید چون توی قمار کوتاه زندگیم، مدتهاست که یقین رو باختم. اون هم به یه سایه... سایه ی جنون!