یاد باد...
آهای ... رفیق مجازی روزهای خوب وبلاگ نویسی.... که یاد باد آن روزگاران یاد باد...
کاش حالا که یاد اون روزا افتادی و اومدی و سر زدی و نظر دادی... یه نشونی هم از خودت میگذاشتی...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 0:59 توسط شیدا(معصومه)
|
دومین روز از زمستون 1360 وسط یه شوره زار مبهوت... میون حال و هوای جنگ زدگی و آوارگی پامو گزاشتم این ور دنیا. توضیحی واسه ی بعد از این اتفاق ندارم... شاید چون توی قمار کوتاه زندگیم، مدتهاست که یقین رو باختم. اون هم به یه سایه... سایه ی جنون!