وقتی تیر میکشه از دو طرف می سوزم

آخ آخ آخ که درد کشیدنم هم آدمیزادی نیست...

گردنم که تیر میکشه کتف راستم از کار میفته... حس پیری میفته به جونم و بوی سوز دلم بلند میشه

نمی تونم از پس لیست بلندبالای کارهای روزانه ام بر بیام...

لیست کارهای تیک نخورده از یه طرف و نا امیدیم از غیر خودم هم یه طرف...

اونوقته که یک عالمه سوالِ اخمو قد میکشن جلوی روم...

۱۶ ساله چه کردی جز تخریب خودت؟

۱۶ سال دیگه همچین روزی، اگر بودی، سوال های قد کشیده جلوی روت، چه شکلین؟ چه رنگین؟

سالی چند بار؟ ماهی چند بار؟ هفته ای چند بار؟ روزی چند بار؟ ساعتی چند بار؟ چند جای تنت تیر می کشه؟

این همه هزینه دادی؟ مقابلش چند کیلو فایده می تونی بچینی؟

نه بابا

اشتباه کردم

وقتی تیر می کشه از دو طرف ... نه..‌ از سه طرف نه... از چهار طرف نه...

کاش یه روزی بفهمم وقتی تیر میکشه از چند طرف می سوزم؟

لعنت به نوافن و دیکلوفناک و ناپروکسن و گاباپنتین که اونام کلاس میزارن واسه سلول به سلولم و روی هیچ جای تنم رد نمیزارن جز معده ام...