تو واسه اش یه خاطره ی دوری کم رنگ و مه زده... بایگانی شده تو گنجه ی خاک گرفته ی خاطرات قدیم...

خاطره ای که اگرچه تویی، ولی شبیه تو نیست... دخترک شیطون و خنده رویی با نگاهی عمیق...

هه...

تو کجا و دخترک کجا...

خاطره ای که برای به یاد آوردنش باید چشمای بادومیش رو تنگ کنه و چروک های پنجه کلاغیش رو عمیق تر از قبل کنه لابد، بلکه یه سایه ای از صدات و یا یه طرح محوی از چشات یادش بیاد...

ولی اون برای تو هرچند یه خاطره است... ولی دور نیست.. بسکه هر روز و هر لحظه از کنج گنجه ی خاطراتت درش میاری و دست میکشی روش، که مبادا غباری بشینه روش‌..

از دل زمونه...کلی خط و خش افتاده بهش ولی هنوز و همچنان معتادی به عطر مست کننده اش...