رفیقم کجایی؟!
توی هر زندگی گمشده هایی هست و پشت بند هر گمشده ای هم یه دنیا گمگشتگی ...
و همین یه قانون کافیه که باور کنی دنیا سرای حیرته و تو توی این سراچه اسیر...
"عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیا و هو شر لکم"
خوندن این آیه کافی بود که یاد دوستی بیفتم که مدتهاست بی خبرم ازش.....
پس مقام گمشده ی این روزهام رو با افتخار تقدیم می کنم به دوستی که خاطرات رنگین کمونی غریبی توی گذشته ی من جا گذاشته....
دوستی که این روزها به معتی کامل کلمه گم شده و کاملا بی خبرم از چند چندش با خودش و بازی زندگیش....
کجایی رفیقم؟!...رفیقم کجایی؟
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۹۵ ساعت 3:57 توسط شیدا(معصومه)
|
دومین روز از زمستون 1360 وسط یه شوره زار مبهوت... میون حال و هوای جنگ زدگی و آوارگی پامو گزاشتم این ور دنیا. توضیحی واسه ی بعد از این اتفاق ندارم... شاید چون توی قمار کوتاه زندگیم، مدتهاست که یقین رو باختم. اون هم به یه سایه... سایه ی جنون!