یکی بود...؟!
یکی بود... یکی نبود...
....
همین جمله بس بود ... تا تراژیک ترین اتفاق دنیا بیفتد....
+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:42 توسط شیدا(معصومه)
|
....
همین جمله بس بود ... تا تراژیک ترین اتفاق دنیا بیفتد....
دومین روز از زمستون 1360 وسط یه شوره زار مبهوت... میون حال و هوای جنگ زدگی و آوارگی پامو گزاشتم این ور دنیا. توضیحی واسه ی بعد از این اتفاق ندارم... شاید چون توی قمار کوتاه زندگیم، مدتهاست که یقین رو باختم. اون هم به یه سایه... سایه ی جنون!