مخدوم
شاعر میگه:
یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت....
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 14:44 توسط شیدا(معصومه)
|
دومین روز از زمستون 1360 وسط یه شوره زار مبهوت... میون حال و هوای جنگ زدگی و آوارگی پامو گزاشتم این ور دنیا. توضیحی واسه ی بعد از این اتفاق ندارم... شاید چون توی قمار کوتاه زندگیم، مدتهاست که یقین رو باختم. اون هم به یه سایه... سایه ی جنون!