من آنم...
فقط می خواستم بگم...
...
....
....
....
....
....
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کم از چرخ فلک
....
....
....
...
شعری بیش نیست...
گاهی زور چرخ خیلی بیشتر از اون چیزیه که بشه جلوش ایستاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر ۱۴۰۰ ساعت 17:42 توسط شیدا(معصومه)
|
دومین روز از زمستون 1360 وسط یه شوره زار مبهوت... میون حال و هوای جنگ زدگی و آوارگی پامو گزاشتم این ور دنیا. توضیحی واسه ی بعد از این اتفاق ندارم... شاید چون توی قمار کوتاه زندگیم، مدتهاست که یقین رو باختم. اون هم به یه سایه... سایه ی جنون!